تبليغاتX
خلوتگاه خلسه

شعرایوب رستمی

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت توسط ایوب رستمی | |
 

چند رباعی ازخودم :

 

همصحبتی تومختصربایدکرد

 

بابیم وامیدباتوسربایدکرد

 

می ترسم ازآنکه تکیه گاهم باشی

 

دیوارشکسته ای حذربایدکرد

 

 *************************************

 

زنهاربه ساعتی امانم بدهید

 

یک جرعه به روشنای جانم بدهید

 

گمگشته ام وندارم از ره خبری

 

میخانه شهررانشانم بدهید

 

  *************************************

 

درگوشه میخانه پناهم ندهند

 

یک جرعه به این دل تباهم ندهند

 

آنان که به ظاهرعمل حکم کنند

 

ترسم که به کعبه نیزراهم ندهند

 

 ************************************* 

 

تاکی به غم زیاد یاکم باشیم

 

درگیرتمایلات مبهم باشیم

 

باید که به اصل اصل خود بازآییم

 

خیرسرمان بناست آدم باشیم

 

  *************************************

 

نه جمع ونه تفریق ونه حاصل بودیم

 

نه ناقص مطلق ونه کامل بودیم

 

چون مسئله ای بدست سوفسطایی

 

پیوسته میان حق وباطل بودیم

 

 ************************************* 

 

باشیوه ی شاعرانه جادو میکرد

 

باخوی پلنگ  صیدآهو میکرد

 

کاری که نمی توان به یک لشکرکرد

 

باگوشه چشم وطاق ابرو میکرد

 

  *************************************

 

چون قاصدکان مهاجرم خواهی کرد

 

ازموطن خود مسافرم خواهی کرد

 

ازبس که غزل زچشم تومی ریزد

 

روزی به خدا توشاعرم خواهی کرد

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت توسط ایوب رستمی | |
گفته اند آنگاه كه كلام ازحركت باز ميماند موسيقي آغاز مي شود.........

همسايه بغلي  به مسافرت رفته بودوطوطي اش را به ما سپرده بود...و  كلي سفارش در موردمراقبت ومواظبت ازاو .
طفلك طوطي بي سروصدا بودومظلوم شايد احساس غربت ميكرد.
ولي امروز  وقتي اشكهاوتنهایی مرا ....ديد چنان جيغ ميكشيد كه حقيقتا يكه خوردم شايد صداي قرباني واركستر فخرالديني
در او هم تاثير كرده بود آنجاكه ميخواند.....
چه بد كردم چه شد
 از من چه ديدي
كه ناگه
 دامن ازمن در....
 كشيدي
چه اوفتاده است
كه از من
برشكستي
چرا يك ....باره گي
ازمن رميدي............. رميدي.............. رميدي......


هي تكرار وهي اشك وهي جيغ پيوسته وبلند طوطي در روز مثلا سيزده بدر.....

درضمن بعد از تقریبا یکسال امروز دوباره فیل ام یاد هندوستان کرد و به قول معروف به روز شدم ........؟؟!!!!!!!!!؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت توسط ایوب رستمی | |
 

 

 

نیستم

  

  آنچه

    

     تو

    

      میپنداری 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت توسط ایوب رستمی | |
 خيلي مشكل دارم ........

وقت ندارم ...... حوصله نه ..... انگيزه نه ........تلاش نه ......آينده نه ........ اميد نه ..........

بگذريم .

براي اينكه دست خالي بر نگرديد ....

يه مطلب خيلي وقت پيش شنيدم كه خيلي زيبا و با معني  است گرچه طرف ميگفت كاريكلماتوره حالا هر چي ....اسمش با شما .قول ميدهم هر چي صداش كنيد جواب بده از خيلي شعرها بهتره و مهم اينكه نمي دانم از كيه و اما آن جمله قصار ....يا ....

 پرانتز باز مي كنم داخل آن مي نويسم پرنده پرانتز را نمي بندم بگذار پرنده آزاد باشد .

 واقعا زيبا ست  واقعا زيباست واقعا زيباست ...........

نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت توسط ایوب رستمی | |

 

      ديروزباخبر شدم كه خانم.........دختر همسايه قديممان و كسي كه سالهاست اورا نديده ام ولي همبازي دوران كودكيم بود اقدام به  خودكشي نموده است   ! بعد ازشنيدن اين خبر شديداً اوضاع روحي ام به هم ريخت. دختري كه سر شار از انرژي و نشاط بودو بسيار اميدوار و اميد بخش... چرا ؟ كه متعاقبا مطلع شدم خوشبختانه هيچ مشكلي به وجود نيامده و نام نبرده  نجات پيدا كرده است .  با تماسي كه با خودش گرفتم  فهميدم خانم كه يك اپتو متريست است به  دلايلي كه عديده بود و فعلاًبماند دست به چنين كاري زده  اين ماجرا باعث شد كه مرتكب چنين شعري شوم .

  

براي كسي كه از خودكشي جان بدر برد............ 

 

هواي شرجي شهرت اگر چه روشن نيست

نمير دختركولي كه وقت مردن نيست

نصيحتي كه نه، اما فقط ز من بپذير

تمام غصه ي دنيا براي خوردن نيست

ودردهاي خودت را بگو سبك تر شو

مگر زبان و دهانت براي گفتن نيست

نو شته بودي و خواندم  وصيتت را كه

دگرتوان تحمل توان ماندن نيست

نوشته اي كه مُسكّن بدو ن تاثير است

واينكه مشكل روحت نبودِ مَسكن نيست

دو شعر ،خط شكسته ،شُماي يك تابوت

و شعر حك شده رويش كه گفتي از من نيست :

شكستني بود آخر  مواظبش باشيد

به قول مفتي معبد  دل است ،آهن نيست

درست هر چه نوشتي  كشيدي و خواندي

هميشه كوچه ي بسته بدون روزن نيست

دو روز گريه و زاري دو روز دلداري

وبعد حس حضورت نبوده ، اصلن نيست

چه خوب شد كه نمردي دوباره مي گويم:

نمير دختر كولي كه وقت مردن نيست

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت توسط ایوب رستمی | |

 

 

 

ديشب دوباره نخوابيدم نه اينكه بيخواب يا بد خواب شده باشم نه…..

سكوت عجيبي حاكم بود انگار همه نباشند تنهايي وسكوت باشد و بس.

 تصور اينكه فقط تو باشي خيابان ، خانه و كوچه ها خلوت باشد يا اصلا همه گي رفته باشند يا كوچيده واقعا وهم انگيز است

 به ياد فيلم كوتاه خارجي افتادم كه بنده خدايي از خواب بيدار شد واز خانه بيرون آمد از هيچ كس و هيچ جا صدا نمي آمد يعني كسي نبود خانه ها خالي مغازه ها و …همين طور به هر كه تلفن زد بر نداشت تلويزيون قطع شده بود وصدايي از راديوهم در نمي آمد. سوار اتومبيلش شد  در رو ستا ها ي مجاور و پمپ بنزين خارج شهرهم كسي نبود حال غريبي داشت …هيچ كس نبود انگار تنها موجود زنده مانده او بود …..واقعا  حس بدي داشت….

تنهايي

چند دقيقه خود  را جاي هنر پيشه قرار دهيد …جداًآزار دهنده و ويران كننده است.

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت توسط ایوب رستمی | |