سخن گفتن، زنگار بر دل من می نشاند و (از این نظر) روزی هفتاد بار از سخن گفتن استغفار می کنم -
نقل از والا پیامدار، محمد (ص)
چند رباعی زاده
همصحبتی تومختصربایدکرد
بابیم وامیدباتوسربایدکرد
می ترسم ازآنکه تکیه گاهم باشی
دیوارشکسته ای حذربایدکرد
*************************************
زنهاربه ساعتی امانم بدهید
یک جرعه به روشنای جانم بدهید
گمگشته ام وندارم از ره خبری
میخانه شهررانشانم بدهید
*************************************
درگوشه میخانه پناهم ندهند
یک جرعه به این دل تباهم ندهند
آنان که به ظاهرعمل حکم کنند
ترسم که به کعبه نیزراهم ندهند
*************************************
تاکی به غم زیاد یاکم باشیم
درگیرتمایلات مبهم باشیم
باید که به اصل اصل خود بازآییم
خیرسرمان بناست آدم باشیم
*************************************
نه جمع ونه تفریق ونه حاصل بودیم
نه ناقص مطلق ونه کامل بودیم
چون مسئله ای بدست سوفسطایی
پیوسته میان حق وباطل بودیم
*************************************
باشیوه ی شاعرانه جادو میکرد
باخوی پلنگ صیدآهو میکرد
کاری که نمی توان به یک لشکرکرد
باگوشه چشم وطاق ابرو میکرد
*************************************
چون قاصدکان مهاجرم خواهی کرد
ازموطن خود مسافرم خواهی کرد
ازبس که غزل زچشم تومی ریزد
روزی به خدا توشاعرم خواهی کرد